تبلیغات
پایگاه تبلیغات کارا نوین کار - داستان 2

کانون تبلیغات کارا نوین کار

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

پایگاه تبلیغات کارا نوین کار - داستان 2

طراح و مجری تبلیغات اینترنتی

صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل

تعرفه تبلیغات

هزینه تبلیغ متنی در سایت ماهانه 5000 تومان و هزینه تبلیغات تصویری ماهانه 10000 تومان می باشد برای تبلیغ روی لینگ های زیر کلیک کنید

راهنمای ایجاد تبلیغات

ارسال تبلیغات

تعرفه و هزینه تبلیغات

پرداخت هزینه تبلیغات

نظر سنجی

چه امتیازی به ما می دهید.





تصویر روز


 

تقویم

چت روم

پشتیبان

تلفن 46883691-021

آجورلو 09353957056

قدیانی 09369278781

 

موضوع تبلیغات

فرش و موکت

صنایع چوبی

برقی و گازی

طلا و جواهرات

پوشاک

خدمات ملکی

صوتی و تصویری

املاک کشاورزی

اتاق پاسیون

مغازه

ویلا

باغ و زمین

وام مسکن

گوشی موبایل

خط موبایل

آموزش رانندگی

آموزش آشپزی

آموزش هنرهای زیبایی

آموزش موسیقی

آموزش رشته های ورزشی

فرصت های دانشجویی

کتاب های آموزشی

پروژه های دانشگاهی

آموزشگاه دروس

تدریس خصوصی

آموزش فنی حرفه ای

آموزش کنکور

آموزش زبان

موبایل

کامپیوتر دست دوم

مجله و کتاب

خریداری کامپیوتر

تعمیر و نگهداری کامپیوتر

آموزش کامپیوتر

CD , DVD

پرینتر و اسکنر

خدمات شبکه

برنامه نویسی

گرافیگ کامپیوتر

hosting

طراحی وب web

لوازم جانبی

کامپیوتر و قطعات

چاپ و تبلیغات

ترجمه

تعمیرگاه خودرو

بیمه

تزئینات خودرو

حمل و نقل

نمایشگاه ماشین

مشارکت در ساخت خانه

دزدگیر ماشین

واردات

سرامیک

سنگ

موتور

آیفون

کولر

جلسقیر سقفی

MDF

کانکس

تراکتور

فروش وام

upvc

صادرات

سیمان-گچ-آجر

اعطای نمایندگی

تصویه ی آب و آّب معدنی

مصالح ساختمانی و فلزی

نما سازی ( شیشه - کامپوزیت - نمای آلمینیوم )

لوله و اتصالات

سوله

کف پوش و دیوار پوش

کابینت و سیستم آشپزخانه

عملیات ساختمانی و پیمانکاری

داربست

شومینه و معماری داخل

سرویس بهداشتی

سقف و دیوار

سازه های فلزی-بتنی و فضایی

در و پنجره

تزئینات و رنگ کاری ساختمان

تجهیزات جانبی-رفاهی و ورزشی

تاسیسات فنی

برق و روشنایی

ایزوگام عایق

امنیت و حفاضت ساختمان

استخر-سونا-جکوزی

آسانسور و بالا بر پله برقی

آمار

بازدید امروز: 24
بازدید دیروز : 68
بازدید کل : 379


خوش آمدید
داماد رسوا می شود!    
داستان - داستانهای حکمت آمیز

عروس و داماد و مهمانان دوساعتی بود که زانوی اندوه بغل گرفته ، نگران و مضطرب و منتظر بودند. داماد آتش گرفته بود و غرق شرم و عرق. همه مهمانان درسکوت و بهت به همدیگر نگاه دزدانه می انداختند. کسی را یارای اظهار نظر نبود ، چون همگان دریافته بودند جرقه ای آتش در خیمه این منتظران ملتهب می زند.

دوساعت پیشتر که مهمانان آماده ورود به سالن عقدشده و عروس و داماد پشت میز امضا ایستاده بودند. منشی دقیق دفتر پرده از یک کلاه برداری برداشت. او درحین بررسی شناسنامه داماد متوجه ضخامت غیرمعمول صفحه دوم شناسنامه داماد می شود و دست به تفحص میزند که داماد می گوید :چیزی نیست این آب خورده یه کمی غیرمعمول شده. او اما پوارووار ادامه می دهد. پرده اینجا برافتاد که وی متوجه شد داماد ، صفحه میانی شناسنامه فردمجردی را آورده ، به صفحه دوم چسپانده و بقیه را دوخت زده است. دوصفحه که جداشدند تازه نام زن قبلی مرد و فرزندش خودنمایی کرد.

اکنون دوساعت ملتهب سپری شده ، آبهای درگیری از آسیاب افتاده ، همه تن به این وصلت داده و منتظر بودند تا قسمتهای اصلی شناسنامه را از شهرستانی همین اطراف به دفتر ما برسانند.

تجربه یک عاقد : سرانجام ، شرمساریست دغلان را و نابکاران را.

 


 


ناصرالدین شاه و عدالت    
داستان - داستانهای حکمت آمیز
 

روزی اعلیحضرت ناصرالدین شاه قاجار در تابستان در عمارت ملوكانه سلطنت آباد دراز كشیده بودند؛ در حالی كه درباریان در پایین نشسته، با پادشاه به طور محرمانه صحبت می كردند.

شاه در اثنای سخن گفت:

چرا انوشیروان را عادل می گفتند؟ مگر من عادل نیستم؟

احدی جسارت نكرد كه پاسخ دهد. شاه دوباره پرسید:


آیا بین شما هیچ كس نیست كه جواب بدهد؟

باز كسی جواب نداد. ادامه سكوت همه را در معرض خطر قرار می داد. سرانجام حكیم الممالك مرگ را پیش نظر آورد و با تردید گفت:

قربانت شوم. انوشیروان را عادل می گفتند برای این كه عادل بود.




شاه ابروی خود را در هم كشید و گفت: آیا ناصرالدین شاه عادل نیست؟



باز سكوت و هم آور جلسه را فراگرفت. پس از مدتی ناگزیر حكیم الممالك مرگ خود را درنظر آورد و حرف اول خود را تكرار كرد. شاه بیشتر ابرو درهم كشید و سؤال نخستین خود را باز بر زبان آورد. مجدداً سكوت مرگبار بر دربار حاكم شد. ناگزیر حكیم الممالك شانه های خود را حركت داد و دست خود را باز كرد. آنگاه شاه با كمال تحقیر گفت:

ای فلان فلان شده ها! من یقین دارم كه اگر انوشیروان هم مثل شما الواط رشوه خوار و نادرست در دور وبرخود داشت، هیچ وقت ممكن نبود او را عادل بگویند!

همه جواب دادند: قربانت گردیم. قبله عالم حقیقت را فرمودند!!!



(گفتنی ها و شنیدنی های جالب و تاریخی، ص62، نوشته حسن بهزاد فر، به نقل از خاطرات«بنجامین»، اولین وزیر مختار آمریكا در ایران)

 


 

استخاره‌ ای که نجات داد    
داستان - داستانهای حکمت آمیز

علامه سید هادی مدرسی، برادر حضرت آیت الله سید محمدتقی مدرسی، از مراجع تقلید شهر مقدس كربلا، طی سخنانی ماجرای استخاره ای كه موجب نجات جانش از دست نیروهای حزب بعث سابق عراق شد را بیان كرد.

به گزارش شیعه آنلاین، علامه سید هادی مدرسی طی سخنانی كه از شبكه ماهواره ای اهل بیت(ع) پخش

می شد، گفت: حدود 40 سال پیش كه در عراق زندگی می كردم، حزب بعث عراق تازه روی كار آمده بود. در یكی از سفرهایم به لبنان، دولت حاكم بعث به طور غیابی مرا در دادگاه محاكمه و به اعدام محكوم كرد. علتش فعالیت هایی بود كه علیه این حزب انجام می دادیم. وقتی از سفر لبنان به عراق بازگشتم،‌ همه نزدیكان و اطرافیانم به من توصیه می كردند كه مخفیانه از عراق فرار كنم تا در دام نیروهای بعث نیفتم وگرنه اعدام خواهم شد.

 

 

تنها یكی از دوستان بود كه به من می‌گفت، نمی خواهد خود را به خطر بیاندازی و فرار كنی. فقط كافی است چند روزی در محلی امن مخفی شوی. زیرا به نظر نمی رسد حزب بعث كه تازه روی كار آمده، مدت زمان زیادی در قدرت بماند.

 

 نفر وسط علامه سید هادی مدرسی است در زمان وقوع حادثه

 

در دو راهی گیر كردم كه به حرف كدام طرف گوش بدهم؟! فرار كنم و یا در محلی امن مخفی شوم؟! كمی فكر كردم، به یاد آیه قرآن كریم افتادم كه فرموده: "ولا تلقوا بأیدیكم إلی التهلكة" (ترجمه: خود را با دستان خود به نابودی و فنا نیاندازید). به این نتیجه رسیدم كه در صورت ماندن جانم در خطر خواهد بود، اما باز هم كمی دو دل بودم و در دو راهی قرار داشتم. تصمیم گرفتم استخاره كنم و از خداوند متعال كمك بگیرم.

 

وقتی استخاره گرفتم، این آیه برایم آمد:

"و قال الذین أتوا العلم و الإیمان لقد لبثتم فی كتاب الله إلی یوم البعث فهذا یوم البعث ولكنكم كنتم لا تعلمون"

(ترجمه: ولی كسانیكه علم و ایمان به آنان داده شده می گویند شما به فرمان خداوند تا روز قیامت درنگ كردید و این روز رستاخیز است اما شما نمی دانستید).

 

عبارت "فهذا یوم البعث" را كه دیدم فهمیدم كه اكنون دوره قدرت حزب بعث عراق است و این كشور دیگر جای ماندن نیست از همین رو فورا و به طور مخفیانه از عراق به كویت گریختم و چند سال بعد نیز به ایران آمدم.

 



اهنگ سازی 09353957056

فروشگاه کارا نوین کار