تبلیغات
پایگاه تبلیغات کارا نوین کار - لطیفه (جک)

کانون تبلیغات کارا نوین کار

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

پایگاه تبلیغات کارا نوین کار - لطیفه (جک)

طراح و مجری تبلیغات اینترنتی

صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل

تعرفه تبلیغات

هزینه تبلیغ متنی در سایت ماهانه 5000 تومان و هزینه تبلیغات تصویری ماهانه 10000 تومان می باشد برای تبلیغ روی لینگ های زیر کلیک کنید

راهنمای ایجاد تبلیغات

ارسال تبلیغات

تعرفه و هزینه تبلیغات

پرداخت هزینه تبلیغات

نظر سنجی

چه امتیازی به ما می دهید.





تصویر روز


 

تقویم

چت روم

پشتیبان

تلفن 46883691-021

آجورلو 09353957056

قدیانی 09369278781

 

موضوع تبلیغات

فرش و موکت

صنایع چوبی

برقی و گازی

طلا و جواهرات

پوشاک

خدمات ملکی

صوتی و تصویری

املاک کشاورزی

اتاق پاسیون

مغازه

ویلا

باغ و زمین

وام مسکن

گوشی موبایل

خط موبایل

آموزش رانندگی

آموزش آشپزی

آموزش هنرهای زیبایی

آموزش موسیقی

آموزش رشته های ورزشی

فرصت های دانشجویی

کتاب های آموزشی

پروژه های دانشگاهی

آموزشگاه دروس

تدریس خصوصی

آموزش فنی حرفه ای

آموزش کنکور

آموزش زبان

موبایل

کامپیوتر دست دوم

مجله و کتاب

خریداری کامپیوتر

تعمیر و نگهداری کامپیوتر

آموزش کامپیوتر

CD , DVD

پرینتر و اسکنر

خدمات شبکه

برنامه نویسی

گرافیگ کامپیوتر

hosting

طراحی وب web

لوازم جانبی

کامپیوتر و قطعات

چاپ و تبلیغات

ترجمه

تعمیرگاه خودرو

بیمه

تزئینات خودرو

حمل و نقل

نمایشگاه ماشین

مشارکت در ساخت خانه

دزدگیر ماشین

واردات

سرامیک

سنگ

موتور

آیفون

کولر

جلسقیر سقفی

MDF

کانکس

تراکتور

فروش وام

upvc

صادرات

سیمان-گچ-آجر

اعطای نمایندگی

تصویه ی آب و آّب معدنی

مصالح ساختمانی و فلزی

نما سازی ( شیشه - کامپوزیت - نمای آلمینیوم )

لوله و اتصالات

سوله

کف پوش و دیوار پوش

کابینت و سیستم آشپزخانه

عملیات ساختمانی و پیمانکاری

داربست

شومینه و معماری داخل

سرویس بهداشتی

سقف و دیوار

سازه های فلزی-بتنی و فضایی

در و پنجره

تزئینات و رنگ کاری ساختمان

تجهیزات جانبی-رفاهی و ورزشی

تاسیسات فنی

برق و روشنایی

ایزوگام عایق

امنیت و حفاضت ساختمان

استخر-سونا-جکوزی

آسانسور و بالا بر پله برقی

آمار

بازدید امروز: 24
بازدید دیروز : 68
بازدید کل : 379


خوش آمدید

 

قاضی: اگر جواب ندی پدرت را در می آوریم.
متهم:خدا پدرتو بیامورزه! پدر من سالهاست که در زندان است!

دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن :
 ‌گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت میکنن!
 گروه دوم دخترائی هستند که اشک پسرا رو در میارن!
 گروه سوم دخترائی هستند که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن!
 گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسرا روزی 18 بار‌آرزوی مرگ کنن!
 گروه 5 دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن

متلک خودروی سواری به نیسان وانت: سهمیه تو بخورم جیگر!

یارو همش دعا می کرده بچه دار شه یه شب جبرئیل میاد تو خوابش میگه عوض اینهمه دعا برو زن بگیر.

یه روز یه نفر داشته دنده عقب با ماشین از کوه میرفته بالا بهش میگن چرا دنده عقب میری میگه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد میگن الان چرا دنده عقب می یای میگه اخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم..

تنها چیزی که می تواند در اوج لذت از زندگی ، خواب را از چشمان آدمیان برباید فقط یک چیز است
جیش !!!

فرهنگ لغات زنان : 1. آره یعنی نه 2. نه یعنی آره 3. ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن 4. هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه 5. چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم 6. دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی.

بهترین و جدیدترین جک ها و لطیفه ها در سایت جک و خنده


گربه تبردزد

مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می نهاد و در را محکم می بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می نهی ؟
گفت : تا گربه نبرد .
گفت : گربه تبر چه می کند ؟
گفت : ابله زنی بوده ای! تکه ای گوشت که به یک جو نمی ارزد، می برد، تبری که به ده دینار خریده ام ، رها خواهد کرد.....

.

.

.

خواندن فکر :


شخصی دعوی نبوت کرد. پیش خلیفه اش بردند. از او پرسید که معجزه ات چیست ؟ گفت معجزه ام این که هر چه در دل شما می گذرد ، مرا معلوم است، چنان که اکنون در دل همه می گذرد که من دروغ می گویم.

.

.

.

زن زیبارو


بازرگانی را زنی خوش صورت بود که زهره نام داشت. عزم سفر کرد. برای او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد که هر گاه از این زن حرکت ناشایستی سر زد یک انگشت نیل بر جامه ی او زن تا چون بازآیم.
پس از مدتی خواجه به خادم  نامه نوشت که:

چیزی نکند زهره که ننگی باشد / بر جامه ی او ز نیل رنگی باشد

خادم در جواب نوشت که :

گر آمدن خواجه درنگی باشد / چون بازآید ، زهره پلنگی  باشد..

.

.

.

ای کاش :
مجد همگر زنی زشت رو داشت .
روزی در مجلس نشسته بود ، غلامش دوان دوان بیامد که ای خواجه ، خاتون به خانه فرود آمد.
گفت : ای کاش خانه به خاتون فرود می آمد.

.

.

.

نصیحت معلم

مادری فرزند خود را نزد معلم برد و گفت:
- این پسر مرا اطاعت نمی کند، او را بترسانید!
معلم که ریش درازی داشت، آن را جمع کرده و در دهان خود فرو برد و به کله اش حرکت شدیدی داد و چنان فریادی کشید که زن، از وحشت نقش بر زمین شد.
وقتی به هوش آمد، به معلم گفت:
- زهره ی مرا بردی. من از شما خواستم که پسر را بترسانی؛ نگفتم که مادر را بترسانید!
معلم پاسخ داد:
- فرقی ندارد؛ وقتی عذاب نازل شود، خشک و تر با هم می سوزند.

.

.

.

پسر سوم

-من سه پسر دارم. اولی، هر چه می گوید، باور می کنم؛ چون تمام حرفهایش راست است و تاکنون دروغ نگفته است.
دومی ، هر چه می گوید، باور نمی کنم، زیرا تمام حرفهایش دروغ است و تاکنون سخن راستی بر زبان نیاورده است.
اما سومی ، خدا مرگش دهد که مرا سرگردان کرده و نمی دانم کدامیک از حرفهایش را باور کنم؛ زیرا گاهی راست و گاهی دروغ می گوید.

   


مردی در حال جان‌دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره‌های کهنه‌ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند .گفتند: غرض از این چسیت؟ گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده‌ی کهنه‌ام، مزاحم من نشوند.

.

.

.

مردی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟ پدر گفت: آدم. پسر پرسید: او را به کجا می‌برند؟ گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم. پسر گفت: بابا، یعنی او را به خانه‌ی ما می‌برند؟

.

.

.

اعرابی با زنش گفت: اگر خرما و روغن می‌داشتیم، آردی از همسایه‌ها می‌طلبیدیم، و دیگی عاریت می‌کردیم، و حلوا می‌پختیم.

.

.

.

شخصی گفت: از تو دو حاجت دارم. یکی آنکه فلان مبلغ مرا قرض دهی، و دیگر آنکه سه ماه مرا مهلت دهی تا به آهستگی آن دین بگزارم.
گفت: حاجت اول مقدور نیست، اما حاجت دوم به جای سه ماه تو را یک سال مهلت دادم.

.

.

.

توی یه روستا همه بیماری خاروندن گرفته‌بودن و هی خودشون رو می‌خاروندن. یکی رفت توی روستا که خودشو نمی‌خاروند. گرفتن و بردنش پیش طبیب.
طبیب پرسید: هان؟ چی شده؟ این چه بیماریی داره؟

گفتن: بیماری نخاروندن!

.

.

.

الاغ ملانصرالدین به چراگاه حاکم وارد شد. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ماجرا را توضیح بده.
ملا گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می‌کنم و افسار به شما می‌بندم و شما حرکت می‌کنید. بین راه سگ‌ها به طرفتان پارس می‌کنند و شما رَم می‌کنید و به طرف چراگاه حاکم می‌روید. حالا انصاف بدهید من مقصرم یا شما؟!

.

.

.

یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم. اونی که یه گوش داره مال من، اونی هم که دو گوش داره مال تو.
فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده! دوست ملا میگه: حالا چیکار کنیم؟

ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم.
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه. دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم
!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه. دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم؟ ملانصرالدین هم میگه: عیبی نداره! حالا خر سفید مال تو، خر سیاه مال من.

.

.

.

مردى با یکى از دوستان خود مشورت همی کردی، که فلانى از من مبلغی قرض مى‌خواهد. آیا صلاح دانى به او پول زبان بسته را قرض دهم؟
دوستش گفت: آری، بسیار بجاست.
آن مرد پرسید: چرا؟

گفت: چون اگر قرضش ندهى، به سراغ من خواهد آید.

   


یه روز فیلی داشت راه می رفت و پایش روی مورچه ای رفت و مورچه با خوشحالی گفت : آخی ، قولنجم شکست.

فیلی و مورچه ای در زمستانی با هم ازدواج کردند وقتی از باشگاه بیرون آمدند فیل جلو راه می رفت و مورچه به دنبال او پا جای پای فیل می گذاشت. به برفها که رسیدند همین طور که مورچه می رفت افتاد توی جا پای فیل و فریاد زد : آه ! بسوزد پدر عشق! افتادم تو دام عاشقی..

روزی فیلی زخمی شد و او را برای جراجی به اتاق عمل بردند ، پس از عمل ، دکتر از اتاق خارج شد و با تعجب دید که مورچه ای جلوی در اتاق قدم می زند ، دکتر جلو رفت و پرسید : این جا چه می خواهی؟
مورچه جواب داد : آقای دکتر! این مجروح
دوست من است ، آمده ام که اگر لازم شد برای آقا فیله خون بدهم



اهنگ سازی 09353957056

فروشگاه کارا نوین کار